تبلیغات
زنده باد ایران - داستان واقعی / داستان عشق
زنده باد ایران
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


درود
نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : mohammad
مطالب اخیر
نویسندگان


آذربایجان، خصوصا تبریز در تاریخ معاصر ایران همواره بستر اسلام‌خواهی و عدالت‌طلبی بوده و در شروع و تداوم مبارزات انقلابی نقش بسیار برجسته‌ای داشته است به طوری كه می‌توان به نهضت مشروطیت و نیز قیام 29 بهمن مردم تبریز اشاره كرد. 
 قیام عمومی مردم تبریز در 29 بهمن ماه سال 56، بزرگ‌ترین حضور توده‌ای و یكپارچه‌ی مردم در سیر تكوین انقلاب اسلامی تا به آن روز بود و شوك سیاسی بزرگی به رژیم پهلوی وارد كرد.
تبریز كه به محوریت شاگرد برجسته امام خمینی (ره) یعنی آیت‌الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی به جوش و خروش آمده بود. واقعه‌ای در نمودار انقلاب اسلامی ترسیم كرد كه اتوریته نظام شاهنشاهی را مخدوش ساخت. نشانه‌هایی از فروپاشی به همراه داشت و زمینه‌ی مهمی برای فراگیر شدن انقلاب عمومی مردم ایران شد.
قیام شورانگیز 29 بهمن مردم تبریز دومین حلقه از زنجیره‌ی علل شتاب‌دهنده‌ای بود كه به رهبری امام خمینی (ره) نهضت اسلامی را به سوی سرنگونی رژیم پهلوی سوق د

سال 56، سال تشدید درگیری بین رژیم و روحانیت بود. در گذشت مشكوك فرزند بزرگ حضرت امام خمینی (ره) – مرحوم مصطفی خمینی – در نجف اشرف موجی از تاثر توام با خشم را در میان اقشار مختلف مردم ایران به وجود آورده بود و بیشتر مردم، رژیم را متهم به توطئه در این فاجعه كرده بودند. این حادثه كه امام(ره) آن را «لطف خفی الهی» خوانده بود رژیم را دچار سر گیجه كرد؛ زیرا رژیم شاه تصور می‌كرد كه فقدان این شخصیت بزرگ كه امید آینده‌ی انقلاب اسلامی بود، رهبر انقلاب را دچار شكست روحی و نهایتا آسیب‌پذیری می‌كند، اما بالعكس با صلابت امام(ره) – كه در كمال آرامش بود – مواجه شد. 

این اقدام رژیم اشتباهی بود كه سرآغاز برپایی انقلاب اسلامی محسوب می‌شود. این اشتباه از یك محاسبه‌ی غلط نشات گرفته بود. رژیم به گمان خود، زمان را برای ترور شخصیت رهبر نهضت اسلامی مناسب تشخیص داده بود كوشید تا با انتشار مقاله‌ی ناشیانه احمد رشیدی مطلق تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به اهداف خود جامعه‌ی عمل پوشاند. 

حجت‌الاسلام دكتر حمید صبری محقق و پژوهشگر، انتشار مقاله‌ی «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در 17 دی ماه – سالروز كشف حجاب توسط رضا شاه – را جواب رژیم در مقابل محبوبیت رو به گسترش عمومی نسبت به شخصیت امام خمینی (ره) ارزیابی می‌كند و معتقد است: قیام عمومی طلاب و روحانیت در قم در 19 دی ماه 56 نقطه‌ی شروع انقلاب اسلامی بود. 

صبح روز 18 دی ماه بریده‌ی روزنامه‌ی اطلاعات – كه به دیوار مدرسه خان چسبانده شده بود – گروهی از طلبه‌ها را به دور خود جمع كرد. به خاطر ازدحام جمعیت، خواندن نوشته مشكل بود، لذا یك نفر كه جلوتر بود با صدای بلند شروع به خواندن كرد: «این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ و یا به تعبیر دیگری اتخاذ استعمار كهنه و نو شده است. سر آغاز انقلاب شاه و ملت در روز 6 بهمن (1341) استعمار سرخ و سیاه دشمنان ایران را كه ظاهرا هر كدام در كشور ما برنامه و نقشه‌ی خاصی داشتند با یكدیگر متحد ساخت كه مظهر این همكاری صمیمانه در بلوای روزهای 15 و 16 خرداد 2522 (1342ش) در تهران آشكار شد ... روح‌الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسب‌ترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او كسی بود كه عامل واقعه‌ی ننگین روز پانزدهم خرداد شناخته شد ...» 

جمعیت حاضر كه با شنیدن این توهین‌ها به خشم آمده بودند، دیگر نتوانستند صبر كنند و ادامه‌ی مطلب را بشنوند چرا كه به هدف اصلی مقاله كه اهانت به امام خمینی(رض)، ارتباط دادن واقعه‌ی 15 خرداد به عوامل خارجی، كوبیدن روحانیون به دلیل مخالفت با اصلاحات ارضی و انقلاب سفید بود پی برده و فهمیده بودند كه مقاله، شخص امام خمینی(ره) و مذهبی‌ها را هدف قرار داده است و این آغازگر قیامی شد كه دامنه‌ی آن از مدرسه‌ی خان فراتر رفت و به خیابان‌ها كشیده شد و با طرح شعارهایی بر علیه رژیم و به ویژه شخص شاه و حمایت از امام خمینی (ره)، قیام حماسه‌ساز قم شكل گرفت. 

در پی قیام خونین مردم قهرمان قم، موجی از اعتراض‌ها سراسر كشور را در بر گرفت. بازارهای تهران، شیراز و مشهد به عنوان همبستگی با قیام حق‌جویان قم و اعتراض به جنایات رژیم تعطیل شد. در 20 و 21 دی ماه در آبادان، اهواز، خرمشهر، دزفول و اندیشمك تظاهرات شدیدی صورت گرفت كه حمله به چند موسسه‌ی دولتی را در پی داشت. در آباده، مردم دست به تظاهرات زدند. در 22 دی ماه امام خمینی(ره) یك هفته عزاداری برای شهیدان قم اعلام كردند. در 23 دی مردم شیراز پس از ختم جلسه‌ی همبستگی با مبارزین قم در مسجد جامع، تظاهرات پر شوری بر پا كردند كه به درگیری با نیروی انتظامی منجر شد. مردم اهواز نیز در همین روز پس از ختم جلسه‌ی سخنرانی، از حسینیه‌ی اعظم بیرون آمده و در خیابان زاهدی اهواز به راهپیمایی پرداختند و سینما آریا را كه در این خیابان قرار داشت خراب كردند. مردم كرمان نیز به حمایت از مردم مبارز قم به پا خواستند و با برگزاری تظاهرات شدیدی جنایات رژیم را محكوم كردند. 

با گسترش موج اعتراض‌ها در شهرهای كشور، چشم‌های زیادی متوجه آذربایجان شد چرا كه [این شهر] در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود، همواره نفشی سازنده در جریان مبارزه‌های مردمی داشته و همیشه در صفوف مبارزاتش، درفش آزادی و سربلندی ایران را برافراشته بوده است. مردمی سربلند و آزاده و با كارنامه‌ای درخشان از قهرمانانی همچون ستارخان و باقرخان، ثقه‌الاسلام و خیابانی و ده‌ها مبارز دیگر. 
.......


آذربایجان، خصوصا تبریز در تاریخ معاصر ایران همواره بستر اسلام‌خواهی و عدالت‌طلبی بوده و در شروع و تداوم مبارزات انقلابی نقش بسیار برجسته‌ای داشته است به طوری كه می‌توان به نهضت مشروطیت و نیز قیام 29 بهمن مردم تبریز اشاره كرد. 
 قیام عمومی مردم تبریز در 29 بهمن ماه سال 56، بزرگ‌ترین حضور توده‌ای و یكپارچه‌ی مردم در سیر تكوین انقلاب اسلامی تا به آن روز بود و شوك سیاسی بزرگی به رژیم پهلوی وارد كرد.
تبریز كه به محوریت شاگرد برجسته امام خمینی (ره) یعنی آیت‌الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی به جوش و خروش آمده بود. واقعه‌ای در نمودار انقلاب اسلامی ترسیم كرد كه اتوریته نظام شاهنشاهی را مخدوش ساخت. نشانه‌هایی از فروپاشی به همراه داشت و زمینه‌ی مهمی برای فراگیر شدن انقلاب عمومی مردم ایران شد.
قیام شورانگیز 29 بهمن مردم تبریز دومین حلقه از زنجیره‌ی علل شتاب‌دهنده‌ای بود كه به رهبری امام خمینی (ره) نهضت اسلامی را به سوی سرنگونی رژیم پهلوی سوق د

سال 56، سال تشدید درگیری بین رژیم و روحانیت بود. در گذشت مشكوك فرزند بزرگ حضرت امام خمینی (ره) – مرحوم مصطفی خمینی – در نجف اشرف موجی از تاثر توام با خشم را در میان اقشار مختلف مردم ایران به وجود آورده بود و بیشتر مردم، رژیم را متهم به توطئه در این فاجعه كرده بودند. این حادثه كه امام(ره) آن را «لطف خفی الهی» خوانده بود رژیم را دچار سر گیجه كرد؛ زیرا رژیم شاه تصور می‌كرد كه فقدان این شخصیت بزرگ كه امید آینده‌ی انقلاب اسلامی بود، رهبر انقلاب را دچار شكست روحی و نهایتا آسیب‌پذیری می‌كند، اما بالعكس با صلابت امام(ره) – كه در كمال آرامش بود – مواجه شد. 

این اقدام رژیم اشتباهی بود كه سرآغاز برپایی انقلاب اسلامی محسوب می‌شود. این اشتباه از یك محاسبه‌ی غلط نشات گرفته بود. رژیم به گمان خود، زمان را برای ترور شخصیت رهبر نهضت اسلامی مناسب تشخیص داده بود كوشید تا با انتشار مقاله‌ی ناشیانه احمد رشیدی مطلق تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به اهداف خود جامعه‌ی عمل پوشاند. 

حجت‌الاسلام دكتر حمید صبری محقق و پژوهشگر، انتشار مقاله‌ی «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در 17 دی ماه – سالروز كشف حجاب توسط رضا شاه – را جواب رژیم در مقابل محبوبیت رو به گسترش عمومی نسبت به شخصیت امام خمینی (ره) ارزیابی می‌كند و معتقد است: قیام عمومی طلاب و روحانیت در قم در 19 دی ماه 56 نقطه‌ی شروع انقلاب اسلامی بود. 

صبح روز 18 دی ماه بریده‌ی روزنامه‌ی اطلاعات – كه به دیوار مدرسه خان چسبانده شده بود – گروهی از طلبه‌ها را به دور خود جمع كرد. به خاطر ازدحام جمعیت، خواندن نوشته مشكل بود، لذا یك نفر كه جلوتر بود با صدای بلند شروع به خواندن كرد: «این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ و یا به تعبیر دیگری اتخاذ استعمار كهنه و نو شده است. سر آغاز انقلاب شاه و ملت در روز 6 بهمن (1341) استعمار سرخ و سیاه دشمنان ایران را كه ظاهرا هر كدام در كشور ما برنامه و نقشه‌ی خاصی داشتند با یكدیگر متحد ساخت كه مظهر این همكاری صمیمانه در بلوای روزهای 15 و 16 خرداد 2522 (1342ش) در تهران آشكار شد ... روح‌الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسب‌ترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او كسی بود كه عامل واقعه‌ی ننگین روز پانزدهم خرداد شناخته شد ...» 

جمعیت حاضر كه با شنیدن این توهین‌ها به خشم آمده بودند، دیگر نتوانستند صبر كنند و ادامه‌ی مطلب را بشنوند چرا كه به هدف اصلی مقاله كه اهانت به امام خمینی(رض)، ارتباط دادن واقعه‌ی 15 خرداد به عوامل خارجی، كوبیدن روحانیون به دلیل مخالفت با اصلاحات ارضی و انقلاب سفید بود پی برده و فهمیده بودند كه مقاله، شخص امام خمینی(ره) و مذهبی‌ها را هدف قرار داده است و این آغازگر قیامی شد كه دامنه‌ی آن از مدرسه‌ی خان فراتر رفت و به خیابان‌ها كشیده شد و با طرح شعارهایی بر علیه رژیم و به ویژه شخص شاه و حمایت از امام خمینی (ره)، قیام حماسه‌ساز قم شكل گرفت. 

در پی قیام خونین مردم قهرمان قم، موجی از اعتراض‌ها سراسر كشور را در بر گرفت. بازارهای تهران، شیراز و مشهد به عنوان همبستگی با قیام حق‌جویان قم و اعتراض به جنایات رژیم تعطیل شد. در 20 و 21 دی ماه در آبادان، اهواز، خرمشهر، دزفول و اندیشمك تظاهرات شدیدی صورت گرفت كه حمله به چند موسسه‌ی دولتی را در پی داشت. در آباده، مردم دست به تظاهرات زدند. در 22 دی ماه امام خمینی(ره) یك هفته عزاداری برای شهیدان قم اعلام كردند. در 23 دی مردم شیراز پس از ختم جلسه‌ی همبستگی با مبارزین قم در مسجد جامع، تظاهرات پر شوری بر پا كردند كه به درگیری با نیروی انتظامی منجر شد. مردم اهواز نیز در همین روز پس از ختم جلسه‌ی سخنرانی، از حسینیه‌ی اعظم بیرون آمده و در خیابان زاهدی اهواز به راهپیمایی پرداختند و سینما آریا را كه در این خیابان قرار داشت خراب كردند. مردم كرمان نیز به حمایت از مردم مبارز قم به پا خواستند و با برگزاری تظاهرات شدیدی جنایات رژیم را محكوم كردند. 

با گسترش موج اعتراض‌ها در شهرهای كشور، چشم‌های زیادی متوجه آذربایجان شد چرا كه [این شهر] در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود، همواره نفشی سازنده در جریان مبارزه‌های مردمی داشته و همیشه در صفوف مبارزاتش، درفش آزادی و سربلندی ایران را برافراشته بوده است. مردمی سربلند و آزاده و با كارنامه‌ای درخشان از قهرمانانی همچون ستارخان و باقرخان، ثقه‌الاسلام و خیابانی و ده‌ها مبارز دیگر. 

در این زمان آذربایجانی‌های بازار تهران اعلامیه‌ای را به این مضمون منتشر كردند «بازاریان شرافتمند تهران! به دنبال كشتار دسته‌جمعی مردم مسلمان قم و اعتراض مراجع تقلید و آیات عظام به این رویه ضد اسلامی حكومت؛ بازار تبریز و شهرهای دیگر آذربایجان تعطیل و عزای عمومی اعلام شد. اینك كه از طرف جامعه‌ی بازرگانان و پیشه‌وران بازار تهران، روز پنج‌شنبه 19 دی ماه، تعطیل عمومی اعلام شده است ما بازاریان آذربایجانی مقیم تهران، این دعوت را اجابت و ضمن شركت در تعطیل عمومی، تسلیت خود را به پیشگاه جامعه‌ی روحانیت تقدیم می‌داریم.8 صفر 1398، 28/10/1356 آذربایجانی‌های بازار تهران» 

این اعلامیه حكایت از تب‌دار شدن آذربایجان و آذربایجانیان داشت. تبی كه ناشی از ویروس «ایران و استعمار سرخ و سیاه» بود و پس از مبتلا كردن پیكر ایران اكنون به سر آن سرایت كرده بود. برای از بین بردن این تب جان‌سوز، آذربایجانی‌ها یكدل و متحد شدند تا در تبریز به مبارزه با آن بپردازند و این خیزش موجب شد كه شعارنویسی بر دیوارها وسعت بیشتری یابد به طوری كه ماموران موفق به پاك كردن نصف آن هم نمی‌شوند. نوارهای سخنرانی امام خمینی (ره) و دیگر روحانیون به صورت گسترده‌ای دست به دست می‌گشت. در اكثر مساجد سخنرانی‌های متعددی بر پا بود كه در آن مردم دعوت به مبارزه می‌شدند و بدین ترتیب، تبریز قهرمان خود را برای یك رویارویی بزرگ با رژیم آماده می‌كرد. 

روز 27 بهمن اعلامیه‌ای از سوی آیت‌الله طباطبایی صادر شد كه در آن از مردم دعوت شده بود برای اعتراض به قتل عام به پا خیزند و برای برانداختن رژیم پهلوی مبارزه كنند. این اعلامیه از تمامی اهالی می‌خواست كه روز 29 بهمن اعتصاب كنند و مغازه‌های خود را ببندند و در عزای عمومی و مراسم ختمی كه در مسجد میرزا یوسف (قزللی) از ساعت 10 تا 12 بر پا شده بود شركت كنند. 

حجت‌الاسلام سید محسن موسوی تبریزی – مدرس حوزه‌ی علمیه قم – در این باره می‌گوید: در آن ایام زمزم‌هایی مختلفی در شهرهای مختلف راجع به برگزاری مجلسی به برای شهدای قم مطرح بود و افراد آگاه توجه داشتند كه می‌توان در خلال برگزاری مجلس چهلم، دست به افشاگری زد و حتی تظاهرات تازه‌ای هم راه انداخت. بنابراین عازم تبریز شدم تا مقدمات این حركت را در آن منطقه ایجاد كنم. 

وی با بیان اینكه هنوز ده روز به رسیدن چهلم شهدای قم باقی مانده بود، افزود: در تبریز شنیدم كه آقای شریعتمداری اعلام كرده كه تنها عزای عمومی برقرار باشد؛ اما بازار نباید تعطیل شود و تظاهرات هم نباید برپا شود. از سوی دیگر شهید آیت‌الله قاضی (ره) حداكثر با تعطیل بازار موافق بود. 

وی ادامه داد: فراموش نمی‌كنم كه من خدمت آقای قاضی رسیدم و چند ساعت به طور مفصل با ایشان صحبت كردم و گفتم این مساله، مساله‌ی كوچكی نیست و در قبال جنایات و سفاكی‌های رژیم در قم كافی نیست كه ما فقط به تعطیلی بازار اكتفا كنیم و ابراز احساسات و سخنرانی افشاگرایانه نداشته باشیم. 

وی اظهار داشت: خلاصه پافشاری كردم كه من سخنران خوبی نیستم. اما اگر لازم باشد در خدمت هستم. سرانجام با ایشان به توافق رسیدیم و قرار شد كه اطلاعیه‌ای صادر شود و به امضای علمای تبریز و در راس آنان، مرحوم آقا سید حسن انگجی برسد. 

موسوی تبریزی، خاطر نشان كرد: سرانجام چندین نفر از علما از جمله آقای قاضی، آقای غروی (داماد مرحوم انگجی) و شهید قاضی اعلامیه را امضا كردند. سپس كار اطلاعیه كه تمام شد، آن را به چاپ رساندیم و در همه جا پخش كردیم. 

به گزارش ایسنا، برگزاری مراسم ترحیمی ساده، مراد نبود، كارگران، دانشجویان، هیات‌های متعدد مذهبی برای قیامی گسترده و مردمی در جنب و جوش بودند. 

كریم ارسلانی – از بازاریان تبریز و شاهد عینی واقعه – در این زمینه، می‌گوید: تاكید بیشتر روی این مساله بود كه این مجلس اربعین نباید یك مجلس عادی و معمولی باشد. 

وی اضافه می‌كند: نیروهای فعال از قبل تصمیم گرفته بودند كه مردم را چگونه هدایت كنند و چه كارهایی را انجام دهند و چگونه از غیرت و تعصب مذهبی مردم در تحقق اهداف و آرمان‌های امام خمینی (ره) استفاده كنند. 

مهندس بلال سمرقندی – نماینده‌ی مردم تبریز در دوره‌ی پنجم دو روز قبل از ماجرای 29 بهمن، یعنی روز پنجشنبه در یكی از مساجد تبریز سخنرانی و خط ‌دهی كرد وی حتی به كمیته‌های جزیی كه در مساجد فعالیت می‌كردند، راهكارهای قیام و مبارزه را ارایه كرد. 

وی می‌افزاید: مرحوم قاضی احتمال بروز درگیری را می‌داد و لذا از قبل برنامه‌ریزی كرده بودیم كه عده‌ای از مردم كنترل جمعیت را به عهده بگیرند و تنی چند از دانشجویان هم ملبس به لباس نظامی و یا تن‌پوش كارگری در میان جمعیت به حالت آماده‌باش قرار گیرند. قرار بر این بود كه در 29 بهمن ماه سیم‌های ارتباطی مربوط به نیروی انتظامی قطع شود و راه‌های ورود سربازان به صحنه مسدود شود و وسایل دفاعی هم مانند سنگ و پاره آجر در مكان‌هایی كه احتمال بروز درگیری می‌رود ریخته شود و نهایتا مواد آتش‌زا در مكان‌های غلط‌ انداز سوزانده شود تا ذهن نیروهای نظامی و انتظامی را به سمت موقعیت‌هایی به دور از موقعیت‌های درگیری معطوف كند. 

در شب 29 بهمن، شبكه‌ی مخفی مبارزان تبریزی، یك آتش‌سوزی عمدی در كارخانه تراكتورسازی ترتیب دادند. با به آتش كشیدن چوب‌های بی‌مصرف در محوطه‌ی كارخانه كه از تمام نقاط شهر تبریز رویت شد پیامی برای مردم و مبارزان اعلام شد كه فردا صبح، چه باید بكنند.


شرایط، همه دست به دست هم دادند تا بار دیگر نام تبریز در تاریخ ایران به اهمیت و بزرگی ثبت شود. غروب روز 28 بهمن ماه 56 وقتی كه ماذنه‌های مسجد بازار تبریز، موذن خود را برای بدرقه‌ی خورشید پذیرا شد. شهر تبریز می‌رفت كه در زیر سایه‌ی سكوتی سیاه، پنهان بماند اما ناگهان جهش جرقه‌های آتشی، سكوت سیاه شب را درهم شكست و در دل سیاهی چون ستاره‌ای شروع به سو سو زدن كرد. 

چشم‌ها كه دقیق‌تر شدند جهت این نور را خوب تشخیص دادند و كسانی كه از اصل ماجرا خبر داشتند، دانستند كه هر جرقه‌ای كه به هوا می‌پرد حامل پیامی است و خبر از فردایی سرنوشت‌ساز می‌دهد. طلوع خورشید صبحگاهی 29 بهمن برای مردم تبریز حكایت از پایان انتظاری چهل روزه داشت؛ چهل روزی كه التهاب درونی خود را، با تدارك صبورانه، برای چنین روزی حفظ كرده بود و این التهاب مانع از آن نبود كه سوز و سرمای بهمن ماه در رگ‌هایش رسوخ كند. 

مردم از آغاز صبح در تب و تاب برگزاری مراسم بزرگداشت چهلمین روز شهیدان قم بودند. با تعطیلی عمومی بازار در این روز چند ساعت قبل از شروع زمان مجلس ختم، مردم راهی مسجد شدند. به دستور استاندار آذربایجان، در مسجد بسته شد. 

این در حالی بود كه شب 29 بهمن جلیل آقا از طرف آیت‌الله قاضی به خادم مسجد مراجعه كرده و گفته بود فردا مراسم اربعین شهدای قم برگزار می‌شود و دستور داده بود كه صبح زود مسجد را برای مراسم آماده كند. نیمه شب وقتی آقای قاضی توسط دكتر صدری – شهردار وقت تبریز – از دستور بسته بودن درب مساجد به ویژه این مسجد آگاه شد. 

هر لحظه بر انبوه مردم گرد آمده در بازار افزوده می‌شد. شهربانی از باز كردن مسجد ممانعت كرده بود. حق‌شناس – رییس كلانتری 6 تبریز (كلانتری بازار) – با تعدادی از نیروهای تحت امرش برای متفرق كردن مردم وارد عمل شد. ضمن فحاشی به مراجع تقلید، اعلامیه‌ای را كه روی در مسجد زده بودند پاره كرد و با تهدید به مردم، گفت: «در طویله بسته است به دنبال كارتان بروید». این برخورد گستاخانه بر غیرتمندان تبریزی بسیار گران بود. اهانت به امام خمینی(رض) و آیت‌الله شریعتمداری و اهانت به خانه‌ی خدا چیز كمی نبود. 

محمد كه هیجان درونی‌اش دو چندان شده بود تكه آجری را كه در جلوی پایش روی زمین افتاده بود به دست گرفت و با خشم و نفرت تمام به طرف حق‌شناس پرتاب كرد. حق‌شناس در مقابل این واكنش محمد، دست به كمر برد و با كلت خود محمد را نشانه گرفت و در مقابل چشمان جمعیتی كه شاهد ماجرا بودند ماشه را كشید «تجلا» اولین جوان غیرتمندی بود كه قلب دردمندش در نتیجه‌ی اصابت گلوله‌ی حق‌شناس از طپش افتاد و پیكر خونینش نقش بر زمین شد و این حادثه زمانی قیام شد كه در تاریخ و به ویژه در نهضت امام خمینی (ره) از آن با عنوان حماسه 29 بهمن مردم تبریز» یاد می‌شود. 

جمعیت با بر دست گرفتن جنازه‌ی این جوان، به سمت خیابان‌ها راه افتادند تا جلوه‌ای از مقاومت و از جان‌گذشتگی را به نمایش بگذارند. با پیوستن مردم محله‌های دیگر به این گروه، سیل جمعیت خشمگین و عزادار اقدام به دادن شعارهایی در حمایت از امام خمینی (ره) و بیزاری از رژیم پهلوی كردند. 

«قربانعلی شاكری» كارگر قالیباف در حالی كه عكس شاه را به گردن سگی آویزان كرده بود به چهارراه دانشمند رسید و در حالی كه ریسمان سگ در دستش بود، چرخی به دور میدان زد تا افول عظمت محمدرضا شاه را به نمایش گذارد. قربانعلی دستش را بلند كرد تا فریاد «مرگ بر شاه» سر دهد كه یك‌دفعه تندیس برنزی محمدرضا در وسط میدان توجهش را جلب كرد. بلافاصله ریسمانی را كه به دور گردن سگ بسته بود باز كرد و با چالاكی، خود را به بالای مجسمه رسانید. یك سر طناب را به دور گردن مجسمه گره زد و سر دیگر آن را به دست جمعیتی كه پایین بودند داد تا آن را به زیر بكشند. در این هنگام مردمی كه منتظر سقوط مظهر قدرت پوشالی بودند با پیكر خونین قربانعلی شاكری مواجه شدند كه مورد اصابت گلوله ماموران رژیم قرار گرفته بود. مردم با بلند كردن جسد شهید، تكبیرگویان به حركت خود ادامه دادند. در محله‌ی «شتربان» - كه محله‌ای مبارز و فقیرنشین است – مردم شاهد ابری از دود باروت و گلوله بودند. گلوله‌ای به سینه‌ی یك جوان اصابت كرده بود. جمعیت حاضر می‌خواستند تا او را به محل امنی برسانند،اما او در حالی كه دستش را بر سینه‌اش فشرده بود مانع می‌شد. 

وی خود را به پای دیواری رسانید و با خون خود روی دیوار نوشت: «از خون جوانان وطن لاله دمیده» و لحظه‌ای بعد به شهادت رسید. مردم با هر شهیدی كه تقدیم می‌كردند، نه تنها عقب‌نشینی نمی‌كردند بلكه مصمم‌تر می‌شدند و شعارهای كوبنده‌تر می‌دادند. در واقع برگزاری مراسم چهلم شهدای قم، بهانه‌ی خوبی شده بود تا مردمی كه یك عمر شاهد زورگویی‌های اربابان و ظلم و ستم‌های عمال حكومت مركزی بودند بتوانند علیه آنان بپا خیزند و خیانت‌هایشان را افشا كنند و با حمله به مراكز فساد، عمق كینه‌ی خود را نشان دهند. 

حضور منسجم مردان و زنان از پیرمرد و جوان گرفته تا كارگر و كاسب و دانشجو و دانش‌آموز، جلوه‌ای از یك اتحاد و همدلی بود كه این سیل مشتاق و معترض را پیش می‌راند. گرچه در این میان كسانی بودند كه با اصابت گلوله از همراهی این موج عظیم باز می‌ماندند اما با این وجود شهادت‌شان موجب تداوم حركت می‌شد. 

در این روز غیور مردان بسیاری در بستر شهادت به وصال معشوق رسیدند از جمله این واصلان كه سینه‌هایشان تجلی عشق شد می‌توان به شهید حبیب نقی‌نژاد شتربانی، شهید اصغر علیزاده شیخ احمدلو، شهید بهمن اره‌چی، شهید بالا آقا كشاورز، شهید سید صالح الوند، شهید محمد تجلا، شهید محمدباقر زنجبر آذرفام، شهید پرویز احسن‌زاده كلجاهی، شهید جعفر درگاهی، شهید ضربعلی فتحی، شهید قربانعلی شاكری، شهید محرم جبرئیلی و شهید سید حسن جدیری گلابی اشاره كرد. 

ساعاتی بعد كه ماموران رژیم از كنترل جمعیت عاجز ماندند اقدام به آوردن نیروهای كمكی از پادگان‌های مرند، مراغه و عجب‌شیر كردند و از سوی دیگر رهبران قیام كه خطر یك قتل‌عام عمومی را احساس كرده بودند مردم را به آرامش دعوت كردند و مردم نیز به خاطر احساس اطاعت از رهبران خود به تظاهرات پایان بخشیدند. 

با فروكش كردن قیام، مردم به خانه‌های خود بازگشتند اما خانواده‌هایی نیز بودند كه همچنان چشم انتظار بازگشت عزیزان‌شان بودند. وقتی كه در نتیجه‌ی پیگیری، از شهادت آنها مطلع شدند و برای تحویل گرفتن اجساد شهدای خود مراجعه كردند با عكس‌العمل عجیب و ناجوانمردانه‌ی ساواك مواجه شدند آنها خواهان دو هزار تومان حق تیر و یك جعبه شیرینی بودند تا به خیال خود تلخی كام‌شان را با آن شیرین كنند. زهی خیال محال چه این تلخ كامی ماندگار بود و نه تنها شیرین نمی‌شد بلكه می‌رفت كه روز به روز تلخ‌تر شود. 

به گزارش ایسنا، عظمت این حماسه‌ی خونین به حدی بود كه رهبر دور از وطن، امام خمینی (ره) تبریك نامه‌ای سراسر تحسین بدرقه راه مبارزان و مجاهدان آذربایجان كردند. چند روز پس از قیام، هیات عالی رتبه‌ای به ریاست ارتشبد جعفر شفقت، مامور رسیدگی به این قیام شدند و جلسات متعددی با حضور ریش سفیدان تبریز برگزار كردند. 

حدود یك ماه بعد از این ماجرا، جمشید آموزگار – نخست‌وزیر وقت – در راس هیاتی به تبریز آمد تا به اوضاع رسیدگی كند. ساواك نیز درصدد آوردن مردم روستاهای اطراف به تبریز بود و كارمندان ادارات تبریز را نیز با تهدید و تطمیع، وادار به شركت در این تظاهرات كردند. در هر حال اجتماعی در میدان قیام تبریز شكل یافت و سخنرانی‌هایی انجام شد دال بر اینكه مردم آذربایجان همین افرادی هستند كه امروز در اینجا اجتماع كرده‌اند و شعارهایی حاكی از شاه‌دوستی به زبان می‌آورند. با این حساب كسانی كه شهر تبریز را به آتش كشیدند آذربایجانی نبودند و از آن سوی مرزها نفوذ كرده بودند. در نهایت اجتماعی كه طرفداران رژیم با حضور جمشید آموزگار تشكیل دادند نه تنها توفیقی نیافت بلكه در نهایت به ضرر رژیم هم تمام شد. 

اولین واكنشی كه رژیم پس از اعلام حكومت نظامی در تبریز نشان داد آغاز موج دستگیری بعضی از مردم، به ویژه دانشجویان مظنون به شركت در قیام بود. شاه دستور داد مامورانی كه در پیش‌بینی و جلوگیری از واقعه‌ی تبریز قصور كرده‌اند تنبیه شوند. سپهبد اسكندر آزموده – استاندار آذربایجان – به تهران احضار شد و رییس شهربانی هم تسلیم كمیسیون بررسی واقعه شد. 

ضربه‌ای كه رژیم شاه از این قیام خورد بسیار موثر و غیر منتظره بود؛ حجت‌الاسلام عبدالحمید بنابی - نماینده‌ی مردم تبریز در دوره‌ی پنجم مجلس شورای اسلامی – قیام مردم تبریز در 29 بهمن 56 را تبعیت از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) می‌داند و بر این عقیده است كه البته این قیام، یك انگیزه‌ی ظاهری هم داشت كه همان برگزاری مجلس چهلم برای همدردی با خانواده‌های شهدای قم بود. 

وی با اشاره به موج فزاینده اعتراضات مردمی در این روز، گفت: هجوم بی‌امان مردم در آن روز برای من تداعی‌كننده پرنده‌های ابابیل بود كه در قرآن به آن اشاره شده است. 

وی در پایان، اظهار داشت: ارزیابی كلی من این است كه واقعه‌ی تبریز تاكید بسزایی در روند تكاملی انقلاب اسلامی داشت و سنت حسنه‌ای را پایه‌گذاری كرد كه باعث شد شهرهای دیگر هم به جنبش درآیند و چهلم شهرها را به هم متصل كنند. 

بهروز خاماچی – عضو كنونی شورای شهر تبریز و محقق و نویسنده – نیز قیام 29 بهمن تبریز را استخوان‌بندی و اساس قیام‌های بعدی مردم ایران دانست و افزود: این قیام راهگشای قیام‌های بعدی مردم ایران شده و از طرفی اگر در میان مردم ترس یا وحشتی از حكومت وجود داشت ریخته شد و مردم فهمیدند كه حكومت شاه چندان حكومت قدرتمندی نیست و می‌توان با انقلاب، همبستگی و قیام این حكومت را سرنگون كرد كه همین‌طور هم شد و مردم فهمیدند با اتحاد و همبستگی می‌توان به پیروزی رسید. 

كریم ذریه بهروزی – از شاهدان عینی قیام 29 بهمن تبریز – تحلیل قیام مردم تبریز را نیازمند بازگشت به نهضت 15 خرداد 42 دانست و گفت: در آن سال مردم از عهده‌ی خشم خود برنیامدند و نفرت خود از رژیم شاه را در سینه حبس كردند. اما همواره در كمین فرصتی بودند تا بتوانند به شكلی آشكارا از حضرت امام خمینی (ره) حمایت كنند. 

وی افزود: جالب اینجاست كه جوانانی كه در این قیام حضور فعال داشتند حتی در سنی نبودند كه خود مستقیما حادثه‌ی 15 خرداد 42 را به یاد بیاورند ولی در طی سال‌ها از زبان پدران‌شان در این خصوص مطالبی را شنیده بودند و این شنیده‌ها، خود به مقدار كافی روحیه مبارزه را در آنان دمیده بود. 

مهندس بلال سمرقندی - نماینده‌ی مردم تبریز در دوره‌ی پنجم مجلس شورای اسلامی – هم قیام 29 بهمن را موفقیت مناسب برای ابراز نارضایتی مردم از رژیم خودكامه‌ی پهلوی خواند و گفت: مردم آذربایجان از ابتدا درصد بودند حضور خود را در صحنه‌ی انقلاب و مسیر حركت حضرت امام خمینی (ره) اعلام نمایند و برگزاری مراسم ترحیم و یادبود شهدای قم فرصت كم‌نظیری برای تحقق این برنامه‌ریزی‌ها ساخت. 

مهندس یحیی محمدزاده – استاندار سابق آذربایجان شرقی – كه در بهمن 56 دانشجوی ترم آخر دانشگاه تبریز بود انگیزه‌ی واقعی 29 بهمن تبریز را مربوط به روحیه‌ی مذهبی مردم تبریز و نیز نهضت انقلابی امام خمینی دانست و افزود: هم اقشار مختلف مردم تبریز و هم دانشجویان تبریز در مبارزاتی كه در كشور علیه رژیم طاغوت در جریان بود جزء پیشتازها بودند. 

وی تصریح كرد: واقعه‌ی آن روز نشان از عمق علاقه و تمایل مردم به امام و نهضت ایشان بود و مردم نیز از قبل مصمم بودند كه اگر از سوی رژیم عكس‌العملی نشان داده شود به شدت پاسخ خواهند داد و پاسخ هم دادند. 

به گزارش ایسنا، بدین ترتیب قیام مردم تبریز نقطه‌ی عطفی جهت ادامه‌ی قیام‌های دیگر علیه‌ی رژیم ستمشاهی و موجب براندازی حكومت شاه شد. 

منابع: 

1- كتاب حماسه‌ی 19 بهمن تبریز به كوشش علی شیرخانی 

2- كتاب تبریز در خون نوشته‌ی اعظم مراد حاصلی خامنه 

3- كتاب قیام 29 بهمن تبریز نوشته‌ی رحیم نیكبخت 

4- كتاب یاد یاران تالیف حسین علیایی 

5- گزینه‌ی اسناد، بولتن شماره‌ی 18 مدیریت شمالغرب سازمان اسناد ملی ایران 

6- پایگاه الكترونیكی سازمان اسناد و كتابخانه‌ی ملی ایران (WWW.IRDC.IR) 





نوع مطلب :
برچسب ها : 29 بهمن، قیام مردم تبریز،
          
چهارشنبه 26 بهمن 1390





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



Up Page