تبلیغات
زنده باد ایران - پارتی
زنده باد ایران
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


درود
نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : mohammad
مطالب اخیر
نویسندگان

از شدت عصبانیت دستانم می لرزید. صورتم سرخ شده بود. کاغذ را برداشتم.لرزش قلم بر روی کاغذ و نوشته‌ای تیره بر روی آن. اعترافی از روی نادانی به سیدی بزرگوار.
به خانه رفتم. خسته از سختیهای روزگار چشمانم را بستم. در عالم رؤیا صدیقه طاهره را دیدم، زهرای اطهر(س) در مقابلم ایستاد.
از مشکلاتم گفتم و سختیهای مجله سوره.
حضرت فرمودند: با فرزند من چه کار داری؟
و باز گلایه از سید مرتضی و حوزه هنری.
دوباره فرمودند: با فرزند من چه کار داری؟
و سومین بار ازخواب پریدم.
غمی بزرگ در دلم نشست، کاش زمین مرا می‌بلعید و زمان مرا به هزاران سال پیش‌تر پرت می‌کرد.
مدتی بعد نامه‌ای به دستم رسید :«یوسف جان! دوستت دارم، هرجا می خواهی بروی برو،‌ هرکاری می خواهی انجام بده، ولی بدان برای من پارتی‌بازی شده است،‌ اجدادم هوایم را دارند» ساعتی بعد در مقابلش ایستادم.
سید جان! پیش از رسیدن نامه خبر پارتی بازی‌ات را داشتم.

 http://www.avini.com/raedpa/safhe.asp?id=8&page=1

منبع : کتاب همسفر خورشید

صص





نوع مطلب :
برچسب ها :
          
یکشنبه 17 مهر 1390





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



Up Page